توسط یادبود شهید علیحسینی در تاریخ07/23/2011 10:45 ق.ظ
جنبهی شجاعت آن مرد از همه جنبهها شاخصتر بود یعنی در حیطهی حضورش اگر میدید که حقی از کسی ضایع میشود که این مرد هیچ ذینفع هم نبود ولی میرفت حق را به حقدار میرساند و دنبال اعادهی حق و حقوق افراد بود، طوری بود که مردم واقعاً آن مرد را در دعواها و مرافعههایشان و در موضوعات اختلافی خود به عنوان فردی شجاع و مصلح قبول داشتند. با عشق و علاقه و با علم و آگاهی واقعاً عزاداری میکرد. آن مرد واقعاً عاشق امام حسین(ع) بود، واقعاً درد امام حسین(ع) را حس میکرد. |
توسط یادبود شهید علیحسینی در تاریخ07/14/2010 08:34 ب.ظ
من که هنوز ازدواج نکرده بودم، حسین آقا یک ماشین وانت داشت و وسیله ایاب و ذهاب به فراوانی حالا نبود - مخصوصاً موقع تعطیلی عید، مسافرت به علت نبود وسیله بسیار مشکل بود - من آمده بودم گناباد ولی روز بعد از سیزده بدر که میخواستم بیام مشهد از صبح تا ظهر سر راه مشهد منتظر بودیم ماشینی که جا داشته باشد نگه نداشت. حسین آقا آمد گفت بیا شما را ببرم دو راهی باغآسیا چون ماشینهای گناباد و طبس و فردوس و زاهدان و بیرجند از آنجا رد میشوند. ما به اتفاق آمدیم سه راهی باغ آسیا دیدیم حدود دویست نفر منتظرند و ماشینها هم پر؛... |
توسط یادبود شهید علیحسینی در تاریخ07/13/2010 09:04 ب.ظ
یک روز عصر، تنگ غروب همه در محل سر جوی دو برقی برای وضو گرفتن جمع شده بودند که بنده خودم هم حضور داشتم. شهید خدا بیامرز مقداری کاه نرم آورد سر جوی برای شستن و ضمناً آبداری یا نوبت آب هم داشت. در همین موقع حسن عبدالله زاده آمد و گفت: حسین بیا یک بار جاروب رو بار موتور ببند که میخواهم ببرم به بیدخت. حسین مگه: مو کار درم شما از او جوونا کمک بگیر. حسن عبدالله زاده گفت:
کار بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخواهد و مرد کهن
اگر تا صبح هم کمک نکنی، من همین جا هستم.
سر دو برقی بود... |
توسط یادبود شهید علیحسینی در تاریخ04/26/2010 06:30 ب.ظ
او خود را وقف مردم نموده بود و در بستر این وقف آن چنان درخشیده که به ندرت میتوان نمونهی مشابهی با او پیدا کرد. آنچه از دستش بر میآمد بر طبق اخلاص گذاشته و تقدیم راه تأمین نیازها و برآوردن حاجات مردم نمود. چند سال از سرمایهگذاری بیدریغ مذکور در قالب شورای اسلامی روستا صورت گرفته است. او بهترین عضو شورای اسلامی و تنها عضوی بوده که علیرغم داشتن جراحتی شدید داوطلب حضور در برنامهی ویژهی جنگی جهاد سازندگی استان در ایامی شده که دفاع مقدس جریان داشت و در این جهت نیز به گونهای درخشید که زمینه و مقدمهی شهادتش... |
توسط یادبود شهید علیحسینی در تاریخ03/13/2010 04:09 ب.ظ
سالهای قبل از زلزله 47 بود که بر اثر خشکسالی و بالطبع بیکاری وضع مالی مردم خوب نبود، گوسفندها از گرسنگی میمردند دراین حال عید آمده بود و بر اثر بیپولی مردم دماغ سوخته بوده و دل و دماغ نداشتند. مخصوصاً جوانها که نه گردویی برای گردو بازی داشتند نه تخم مرغی برای تخم مرغ جنگ و نه تشله (تیله) بازی. چون معمولاً گردو را در ازای دادن ارزن و پنبه و غروت میخریدند و چون از اینها خبری نبود همه دست روی دست داشتند و عید از رونق افتاده بود. از طرفی هم بیابان خشک بود و از گالک و لاله هم خبری نبود. همه بچهها و جوانها... |
توسط یادبود شهید علیحسینی در تاریخ02/22/2010 11:36 ق.ظ
سرکشیهای معمول و رایج گهگاه ازخانوادهی معظم شهدا را اصلاً قبول نداشت و آن را حرکتی تشریفاتی میدانست که مایهی زحمت بیشتر و از کار افتادگی آنان میباشد و میگفت: «چنین سرکشیهایی انجام نشود خیلی بهتر است چون در آن به جای این که باری از دوش خانوادهها بردارند خود باری میشوند بر دوش آنها! این درست نیست که عدهای را جمع کنیم و برویم به عنوان سرکشی از خانوادهها به منزلشان و آنها را نه تنها از کار و زندگیشان بیندازیم بلکه باعث زحمت آنان در پذیرائی از جمع نیز بشویم! کار درست و اساسی اینست که بدون اطلاع قبلی... |
توسط یادبود شهید علیحسینی در تاریخ02/22/2010 11:25 ق.ظ
ما یک نیرویی داشتیم بندهی خدا خودش از گناباد با آمبولانس راه افتاده بود آمده بود منطقه. دو سه روزی که گذشت آمد اعتراض کرد و گفت: « این چه وضعش است؟! ما بیکاریم چرا یک کار درست و حسابی نمیدهید که انجام دهیم؟! چون نیامدهایم اینجا که وقتگذرانی کنیم!
اول فکر کردم ایشان میخواهد از زیر کار در برود مثل خیلیها که کلی اعتراض و بهانهگیری داشتند تا شانه از زیر بار خالی کنند و به شکلی در بروند! لذا برخورد تندی هم با ایشان نمودم و گفتم کار همین است که هست و شما موظفید هر کاری که بهتان واگذار شده است همان کار... |