شما اینجا هستید:  خاطرات
نوشته‌ها
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ01/13/2011 03:41 ب.ظ
 وقتی می‌خواستند بروند به منطقه، آمدند اینجا و روی این قالی نشستند و گفتند می‌خواهم بروم به جبهه، اشاره کردم که از یک طرف همیشه دو - سه نفر از بچه‌های شما در آن منطقه‌ها بسر می‌برند و از طرف دیگر پشت جبهه هم که به شما نیاز دارند در ضمن به عائله‌ی سنگین‌تان هم می‌رسید، بعد ‌پرسیدم حالا درست است که شما هم بروید؟

قدری فکر کرد و در جوابم گفت:

«آنها که می‌روند از ما سلب تکلیف نمی‌شود، این راه، راه عشق است و من نمی‌توانم از رفتن خودداری کنم» همیشه به گل این قالی می‌نگرم که موقع صحبت و خداحافظی‌مان شهید...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ02/06/2010 03:19 ب.ظ
 از کمترین فرصت‌ها در حین بیشترین گرفتاری‌ها بهره جسته بی‌تعارف و تکلف به دیدن دوستان و بستگان نسبی و سببی دور و نزدیک رفته یا آنان را بدون اطلاع قبلی به منزل آورده و میزبانشان می‌شدند. اگر می‌شنیدند کسی مریض یا گرفتار شده به عیادت و کمکش می‌شتافتند، رفتار ایشان درحالی این طور جریان داشته که بعضاً کم محلی‌هائی از سر غرور یا جهل به ایشان می‌نمودند یا زخم زبان‌هائی نیز می‌زدند! در عین حال ایشان ارتباط بعضاً یکجانبه‌شان را حفظ کرده‌اند و حتی به روی آنها هم نمی‌آورده‌اند که چه می‌کنند! مواردی نیز بود که عملاً...
جست‌وجو
آخرین یادداشت‌ها
شوق حضور
سال شصت جهاد سازندگی اعلام کرد رؤسای شوراهای روستاها در صورت تمایل می‌توانند در اردوی بازدید از مناطق جنگی شرکت نمایند شهید که منتظر بهانه‌ای برای ورود به جبهه بود با اشتیاق از آن استقبال نمود و این د ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

همیشه به گل این قالی که شهید بر روی آن نشسته بود، می‌نگرم
 وقتی می‌خواستند بروند به منطقه، آمدند اینجا و روی این قالی نشستند و گفتند می‌خواهم بروم به جبهه، اشاره کردم که از یک طرف همیشه دو - سه نفر از بچه‌های شما در آن منطقه‌ها بسر می‌برند و از طرف دیگر ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

شوق حضور
سال شصت جهاد سازندگی اعلام کرد رؤسای شوراهای روستاها در صورت تمایل می‌توانند در اردوی بازدید از مناطق جنگی شرکت نمایند شهید که منتظر بهانه‌ای برای ورود به جبهه بود با اشتیاق از آن استقبال نمود و این د ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

شناخت شهید از زبان دیگر شهیدان - شهید کاشیگران
 ما یک نیرویی داشتیم بنده‌ی خدا خودش از گناباد با آمبولانس راه افتاده بود آمده بود منطقه، دو سه روزی که گذشت آمد اعتراض کرد و گفت: « این چه وضعش است؟! ما بیکاریم، چرا یک کار درست و حسابی نمی‌دهید ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

حماسه‌ی شهادت - شعری از حجةالاسلام شیخ عبدالباقی میرزائی

حجةالاسلام میرزائی با شهید عالی‌قدر روستا انس و آشنایی كاملی داشته و علاوه بر آن با واسطه برادرشان وابستگی سببی مشتركی نیز پیدا كرده‌اند لذا به محض اطلاع از شهادت و برنامه تشییع پیكر مقدس شهی ...
# یادبود شهید علی‌حسینی