شما اینجا هستید:  خاطرات
نوشته‌ها
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ07/23/2011 10:23 ق.ظ

 این شهید عزیز در زندگی مرد نیکو، مومن و خوش برخوردی بود، انسانی بود که نیاز به نصیحت نداشت.

توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ11/01/2010 05:33 ب.ظ
 ما یک نیرویی داشتیم بنده‌ی خدا خودش از گناباد با آمبولانس راه افتاده بود آمده بود منطقه، دو سه روزی که گذشت آمد اعتراض کرد و گفت: « این چه وضعش است؟! ما بیکاریم، چرا یک کار درست و حسابی نمی‌دهید که انجام دهیم؟! چون نیامده‌ایم اینجا که وقت‌گذرانی کنیم!»

اول فکر کردم ایشان می‌خواهد از زیر کار در برود مثل خیلی‌ها که کلی اعتراض و بهانه‌گیری داشتند تا شانه از زیر بار خالی کنند و به شکلی در بروند! لذا برخورد تندی هم با ایشان نمودم و گفتم کار همین است که هست و شما موظفید هر کاری که بهتان واگذار شده است همان...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ05/18/2010 12:14 ق.ظ
تمامی نیروهای شاغل در واحد اطلاعات سپاه از دوستان هم‌سن و سال فرزند ایشان بوده‌اند؛ روزهای اولی که در آن واحد مشغول به کار گشته‌اند مسئول وقت واحد از فرزند ایشان خواسته که ایشان را در زمینه‌ی رازداری همه‌جانبه کاملاً توجیه نماید و بر این اساس فرزندشان از ایشان خواسته با هم گشتی در سطح شهر بزنند و در حالی که فکر می‌کرده چگونه باب صحبت را باز و چطور طرح موضوع نماید‍! شهید که با فراست و تیزبینی خاص خود به آن چه در ضمیر فرزندش می‌گذشته پی برده، ابتدا به ساکن به طرح احسن موضوع پرداخته و خطاب به فرزندش گفته: فرزندم!...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ04/26/2010 06:30 ب.ظ
 او خود را وقف مردم نموده بود و در بستر این وقف آن چنان درخشیده که به ندرت می‌توان نمونه‌ی مشابهی با او پیدا کرد. آنچه از دستش بر می‌آمد بر طبق اخلاص گذاشته و تقدیم راه تأمین نیازها و برآوردن حاجات مردم نمود. چند سال از سرمایه‌گذاری بی‌دریغ مذکور در قالب شورای اسلامی روستا صورت گرفته است. او بهترین عضو شورای اسلامی و تنها عضوی بوده که علیرغم داشتن جراحتی شدید داوطلب حضور در برنامه‌ی ویژه‌ی جنگی جهاد سازندگی استان در ایامی شده که دفاع مقدس جریان داشت و در این جهت نیز به گونه‌ای درخشید که زمینه و مقدمه‌ی شهادتش...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ02/22/2010 11:51 ق.ظ
نوروز مبارکتنها خاطره‌ای که من از زمان حیات ایشان دارم مربوط به سال‌های کودکی‌ام می‌باشد. یادم می‌آید یک روز آفتابی بود و با بچه‌ها در حیاط خانه‌ی قدیمی عمه بازی می‌کردیم، فکر می‌کنم ایام نوروز بود. شهید من و سمیه را صدا زدند، لبخندی زدند و در دست هر کدام‌مان یک عدد سکه‌ی دو تومانی به عنوان عیدی گذاشتند. ما خیلی خیلی خوشحال شدیم؛‌ هنوز آن چهره‌ی مهربان خندان...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ02/22/2010 11:36 ق.ظ
 سرکشی‌های معمول و رایج گهگاه ازخانواده‌ی معظم شهدا را اصلاً قبول نداشت و آن را حرکتی تشریفاتی می‌دانست که مایه‌ی زحمت بیشتر و از کار افتادگی آنان می‌باشد و می‌گفت: «چنین سرکشی‌هایی انجام نشود خیلی بهتر است چون در آن به جای این که باری از دوش خانواده‌ها بردارند خود باری می‌شوند بر دوش آنها! این درست نیست که عده‌ای را جمع کنیم و برویم به عنوان سرکشی از خانواده‌ها به منزلشان و آنها را نه تنها از کار و زندگی‌شان بیندازیم بلکه باعث زحمت آنان در پذیرائی از جمع نیز بشویم! کار درست و اساسی اینست که بدون اطلاع قبلی...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ02/22/2010 11:25 ق.ظ
ما یک نیرویی داشتیم بنده‌ی خدا خودش از گناباد با آمبولانس راه افتاده بود آمده بود منطقه. دو سه روزی که گذشت آمد اعتراض کرد و گفت: « این چه وضعش است؟! ما بیکاریم چرا یک کار درست و حسابی نمی‌دهید که انجام دهیم؟! چون نیامده‌ایم اینجا که وقت‌گذرانی کنیم!

اول فکر کردم ایشان می‌خواهد از زیر کار در برود مثل خیلی‌ها که کلی اعتراض و بهانه‌گیری داشتند تا شانه از زیر بار خالی کنند و به شکلی در بروند! لذا برخورد تندی هم با ایشان نمودم و گفتم کار همین است که هست و شما موظفید هر کاری که بهتان واگذار شده است همان کار...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ02/21/2010 04:46 ب.ظ
این شهید عالیقدر در سال‌های سخت اقتصادی و اجتماعی که ناگزیر از اتخاذ پیشه چوپانی در اقصی نقاط استان پهناور خراسان بزرگ شده ضمن مراودات حساب شده‌اش با انسان بزرگ و والامرتبه‌ای که در عین گمنامی به مثابه شاهگل هستی و چشمه‌ای گوارا در بین خارهای فراوان روئیده در کویر تفتیده‌ی انسانی منطقه سربرج در نزدیکی مشهد به شمار می‌رفته و هر مشام و کامی قادر به درک و احساس نسیم خوش و مشاهده و چشش آب گوارای گل و چشمه‌ی وجودی‌اش در آن منطقه نبوده چرا که: کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز و این شهید با آن عزیز...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ02/21/2010 02:18 ب.ظ
تصویر شهید در کنار تراکتور

آیا باور می‌کنید تراکتور باعث به مدرسه رفتن یک بچه‌ی بازیگوش و سر به هوا شد؟ یک روز یک بچه‌ای به مدرسه نمی‌رفت و پدرش به سوی من (تراکتور) آمد، من را روشن کرد و دنبال آن بچه کرد. بچه دور تا دور روستا و بیابان‌های دور روستا را دوید تا من (تراکتور) زیرش نگیرم. بعد از مدتی بچه راه...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ02/06/2010 05:10 ب.ظ
  فکر می‌کنم اواخر بهار یا اوایل تابستان 1361 بود. بابا برای کاری از کال پشت جاده (پشت قبرستان قدیم) با تراکتور شن می‌آوردند و من و حسین یعقوب (حقانی) هم برای بازی و تراکتور سواری همراه بابا می‌رفتیم؛ اوج بازی و لذت ما زمانی بود که می‌خواستند شن‌ها را خالی کنند به این صورت که درب یکطرف تریلر را باز می‌کردند و وقتی جک آن را می‌زدند با بالا آمدن جک، یکطرف تریلر بالا می‌رفت و شن‌ها از سمت دری که باز شده بود پایین می‌ریخت؛ ما دو تا هم از تریلر پایین نمی‌آمدیم و همانطور که تریلر بالا می‌رفت و شن‌ها از زیر پای...
آخرین نوشته‌ها
جست‌وجو
آخرین یادداشت‌ها
وصیت‌نامه‌ی دوم شهید
بسم الله الرحمن الرحیم مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (سوره احزاب آیه 23) ب ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

وصیت‌نامه‌ی اول شهید
بسم الله الرحمن الرحیم قرآن کریم درباره وصیت سفارش کرده و ائمه هم فرموده‌اند که مومن خوبست وصیت‌نامه‌اش را جلوتر آماده کند. امام امت خمینی کبیر می‌فرمایند این وصیت‌نامه‌های رزمندگان اسلام آدم را م ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

وصیت‌نامه‌ی اول شهید
بسم الله الرحمن الرحیم قرآن کریم درباره وصیت سفارش کرده و ائمه هم فرموده‌اند که مومن خوبست وصیت‌نامه‌اش را جلوتر آماده کند. امام امت خمینی کبیر می‌فرمایند این وصیت‌نامه‌های رزمندگان اسلام آدم را م ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

نامه‌ی شبه وصیت - مکمل وصیت نامه‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

با درود و سلام بر امام زمان و نائب بر حقش آن ابراهیم زمان، خمینی بت‌شکن و رزمندگان اسلام،
فرزندا ...
# یادبود شهید علی‌حسینی


نامه‌ی شبه وصیت - مکمل وصیت نامه‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

با درود و سلام بر امام زمان و نائب بر حقش آن ابراهیم زمان، خمینی بت‌شکن و رزمندگان اسلام،
فرزندا ...
# یادبود شهید علی‌حسینی