مرد کهن
جوييه13نوشتهی:
07/13/2010 09:04 ب.ظ 
یک روز عصر، تنگ غروب همه در محل سر جوی دو برقی برای وضو گرفتن جمع شده بودند که بنده خودم هم حضور داشتم. شهید خدا بیامرز مقداری کاه نرم آورد سر جوی برای شستن و ضمناً آبداری یا نوبت آب هم داشت. در همین موقع حسن عبدالله زاده آمد و گفت: حسین بیا یک بار جاروب رو بار موتور ببند که میخواهم ببرم به بیدخت. حسین مگه: مو کار درم شما از او جوونا کمک بگیر. حسن عبدالله زاده گفت:
کار بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخواهد و مرد کهن
اگر تا صبح هم کمک نکنی، من همین جا هستم.
| سر دو برقی بود محل اختلاط |
تا نماشم پهن بو بساط |
| بکه حرف از ری و از روم مزه |
یکه صحبت از نان و شوم مزه |
| بچه و پیر و جوو بودند قطار |
همچنو ور روی دیوار لکه تار |
| بیل بدست بومه حسین مدکریم |
گفت بسمالله الرحمن الرحیم |
| نیم کشش شو آو بگردونه چنی |
از کوچه بومه به سر جو قزقنی |
| گفت حسین آقا بیا بارم ببند |
او مگه مو کار درم با پوزخند |
| ای سر جو جمع شده اوقدر نفر |
یکه از او جهلار ور دار ببر |
| قزقنی ورگف: حسین مو تور مگم |
حرف اونار مزن اونار کو گم |
| این نوای غیرت و مردانگیست |
هر که مولا و مراد او علیست |
| مکان: |
|
گناباد - نجمآباد |
| گویندهی خاطره: |
|
محمد میرزایی (نوا) |
| رابطه با شهید: |
|
فامیل |
2 یادداشت قبلی...
بینظیر در کمک به دیگران
من که هنوز ازدواج نکرده بودم، حسین آقا یک ماشین وانت داشت و وسیله ایاب و ذهاب به فراوانی حالا نبود - مخصوصاً موقع تعطیلی عید، مسافرت به علت نبود وسیله بسیار مشکل بود - من آمده بودم گناباد ولی روز بعد ... # یادبود شهید علیحسینی توسط TrackBack در تاریخ
07/28/2010 10:07 ق.ظ
|
حماسهی شهادت - شعری از حجةالاسلام شیخ عبدالباقی میرزائی حجةالاسلام میرزائی با شهید عالیقدر روستا انس و آشنایی كاملی داشته و علاوه بر آن با واسطه برادرشان وابستگی سببی مشتركی نیز پیدا كردهاند لذا به محض اطلاع از شهادت و برنامه تشییع پیكر مقدس شهی ... # یادبود شهید علیحسینی توسط TrackBack در تاریخ
10/18/2010 02:09 ب.ظ
|