يکشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۹
آخرین نوشته‌ها
جست‌وجو
آخرین یادداشت‌ها
پ: فیلم انتقال مزار شهید
از جوسازي عجيب فردي كه عجالتا خويشتن را عبدالله خوانده "و مسماي واكنشش ايجاب مينمايد كه او را عبدود اين عرصه بخوانيم چون گرد و خاك فراواني برانگيخته و رجز خواني را به نهايت درجه رسانده و خود را با هزار سوار برابر ميداند و از اينكه بر جايگاه بزرگان تكيه زند و و در نهايت جهالت به جاي همه دانايان و خبرگان اهل ذيربط حكم صادر كند ابا و امتناعي ندارد" بسيار شگفت زده شدم، هر چند خداوند قادر متعال در قران مجيد صراحتا ما را امر به "قالوا سلاما" به عنوان راهبردي ترين برنامه در مواجهه ي با جهال (چه أنها كه از بيخ نفهم اند، چه انها كه خود را به نفهمي ميزنند كه 100 زينه بدتر از دسته ي نخست اند!) فرموده است، به اعتبار رعايت ادب و شان بلند خوانندگان به اختصار جواب اوليه اي به ايشان ميدهم
• عبارت " متضمن نوعی حماقت و خریت است" گويا و گواه آبشخور و مرتع انديشه و عمل ايشان است! براي روشن تر نمودن مطلب ناگزير گريزي ميزنم به مطلبي كه در كتاب "حزب قاعدين" نوشته ع باقی آمده است در آنجا اين عبارت عجیب و توهین آمیز مطرح شده توسط چهره ای معروف (که متأسفانه فاقد بصیرت سیاسی لازم بود و همین امر نیز عاقبت برایش آن چنان مشکل ساز گردید که ابتدا در تلویزیون شیطانی طاغوت حاکم از وی اعتراف دلخواه خویش را اخذ و پخش نمودند و آن گاه جوری مسمومش کردند که آب از آب تکان نخورد!) آمده که اینکه ملت ايران جلو گلوله میروند از خريت آنهاست! {که شبیه تشبیه عبدالله (عبدود- جنگاور بزرگ کفار قریش در صحنه نبرد خندق که بدست سردار نوجوان جبهه اسلام امام علی "ع" به هلاکت رسید) پرمدعائی است که عرصه را برای جولان و ترکتازی خود خالی یافته و جرأت ورود به کنام شیران را پیدا کرده است} آنگاه پاسخ گویا و کوبنده حضرت امام همراه با مستند آن درج شده که وقتی ملت ما برای دفاع از اسلام و مقابله با اجانب جانفشانی می کردند اینها به فرح انگشتر می دادند و به دعاگویی آنها مشغول بودند اینها همشان علفشان است
• عبارات " از نظر اخروی و دینی هم سودمندی ندارد، کار به فایده اگر حرام نباشد حداقل کراهت دارد، آنها که خودسرند و با هوس و اغراض نفس اماره باعث زحمت دیگران و اتلاف انرژی مسلمین می شوند، اشاعه دهندگان اینگونه اقدامات خودسرانه و خارج از عقل و دین ومنطق، اقدام نابخردانه " گویا و گواه آن است که ایشان به جاي همه دانايان و خبرگان اهل ذيربط حكم صادر می كند هرچند ایشان لطف نموده و "از جنبه دنیوی اینگونه کار گذشته " است.
• عجیب ترین فرافکنی منحصربفرد ایشان در این عبارت تجلی یافته "جای دلسوزی برای این زندگان غافل و نادان دارد" زیرا فردی به زعم خود دلسوز گرفتاران یک غفلت و نادانی شده است که خود غرق در غفلت و در منتهی درجه جهالت قرار دارد و چون نمیداند که نمیداند پا توی کفش تمامی صادر کنندگان احکام شرعی و عقلی نموده است.
• در پاسخ به توهم "بازخورد غلط ها حداقل در دنیا" که بر دو پایه سست " 1- سرنوشت آمرین و عاملین 2- بی تفاوتی خلق الله و عدم استقبال از این اقدام " بنا نهاده است به اشارتی در هر یک از موارد فوق بسنده مینمایم:
• در مورد حقیقت ماجرا در خصوص پایه اول باید گفت الله اعلم هر چند از زاویه واضح دیگری نیز میتوان به آن نگریست که اگر برکت خدایی آن آمریت و عاملیت نمی بود مشمول رحمت نجات بخش خداوند از آن حادثه سخت نمی گشتند که از قضا دقیقا مشابه صحنه های سخت دنیوی پیش آمده برای خود شهید عزیزمان بوده که هر بار که از آن جان به سلامت بدر می برده اند تکیه کلامشان این بوده که خدا به من رحم کرد و این رحمت تا عاقبت به خیری شهید استمرار یافته است که انشاءالله در مورد آمرین و عاملین هدف ترکش جهالت و غفلت قرار گرفته نیز به همان نحو استمرار یابد.
• و اما حکایت استقبال وعدم استقبال خلق الله، ورود به این یکی اصلا به صرفتان نیست و نه تنها کمترین نتیجه ای عایدتان نخواهد نمود بلکه پیامد معکوسی نصیبتان خواهد ساخت، با وجود آنکه آمرین و عاملین بدلیل ملاحظات خاص تحمیلی از ناحیه امثال حضرتعالی اصلا مردم را در جریان انتقال پیکر مطهر شهید قرار نداده اند، هر کس اتفاقی متوجه شده در صحنه حضور یافته و آنها که نیامده اند نه بخاطر همخوانی با کژاندیشی ها و کژتابی های سه چهار نفر خودبزرگ بین بلکه به دلیل عدم اطلاع از این رویداد بزرگ به قول خودشان از فیض آن محروم گردیده اند، در واقع کسانی که امروز گرفتار تیغ تهاجم ناجوانمردانه تان گشته اند چوب ملاحظات بی جهت آن روز خود را می خورند و از همه بیشتر یکی از آمران اصلی ماجرا"عسکری علی حسینی" چوب آن ملاحظه کاری را خورد، و وصیت خاص مورد تأئید و تأکید همین خلق الله توسط ملاحظه شوندگان با رندی خاصی زیر پا گذاشته شد، چشمه دیگری که خلق الله مورد استفاده ابزاری تان در این تحلیل به شما نشان داده اند پس از برملا نمودن شمه ای از مکنونات فکری و قلبی تان در جریان فتنه پس از انتخابات است برآیند حاصله نشانگر آنست که شماها در عین فقر وجاهت اجتماعی وجیه ترین افراد را متهم به نداشتن پایگاه اجتماعی مینمائید.
• "شجاعت لازم برای درج نظریات" لازم هست اما کافی نیست، مهم اینست که رخنه تناقض در سد نطریات راه نیابد و بهره صداقت در مواجهه عملی با مردم که پشتوانه عملی و کد اثباتی آن بشمار میرود، رنگ نبازد.

بی‌نظیر در کمک به دیگران
من که هنوز ازدواج نکرده بودم، حسین آقا یک ماشین وانت داشت و وسیله ایاب و ذهاب به فراوانی حالا نبود - مخصوصاً موقع تعطیلی عید، مسافرت به علت نبود وسیله بسیار مشکل بود - من آمده بودم گناباد ولی روز بعد ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

مرد کهن
یک روز عصر، تنگ غروب همه در محل سر جوی دو برقی برای وضو گرفتن جمع شده بودند که بنده خودم هم حضور داشتم. شهید خدا بیامرز مقداری کاه نرم آورد سر جوی برای شستن و ضمناً آبداری یا نوبت آب هم داشت. در همین ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

پ: فیلم انتقال مزار شهید
اگر از جنبه دنیوی اینگونه کار که متضمن نوعی حماقت و خریت است بگذریم از نظر اخروی و دینی هم سودمندی ندارد و کار به فایده اگر حرام نباشد حداقل کراهت دارد. واقعاٌ تلاش های که انجام شده و همرا شده با آهنگهای محزون جای دلسوزی برای این زندگان غافل و نادان دارد و همچنین برای اشاعه دهندگان اینگونه اقدامات خودسرانه و خارج از عقل و دین ومنطق.
و چه زود بازخورد غلطها حداقل در دنیا دیده میشود:
1- سرنوشت آمرین و عاملین
2- بی تفاوتی خلق الله و عدم استقبال از این اقدام نابخردانه
خدا به همه آنها که خودسرند و با هوس و اغراض نفس اماره باعث زحمت دیگران و اتلاف انرژی مسلمین می شوند عقل و خرد عنایت فرماید
خداوند به صاحب این وبلاگ هم شجاعت لازم برای درج نظریات عطا فرماید امین.

صبر و تحمل در سختی‌ها
وقتی در آخرین مرحله‌ی گزینش از ایشان می‌پرسند دوست دارید در کدام واحد خدمت نمایید، می‌گویند در همان جا که با ضدانقلاب مبارزه می‌کند و بر این اساس به عنوان راننده در اختیار واحد اطلاعات قرار می‌گیرند. ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

درد دل شهید و خداحافظی اشکبار با او
بعدها که مسئول دیگری برای واحد کاری‌شان انتخاب شده علاوه بر مسئولیت رانندگی واحد، مسئولیت اداری زندان نیز به ایشان محول می‌گردد، آن زمان رسم بر این بود که کارهای خدماتی مرتبط با کار را خود پرسنل با هم ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

رازداری و دقت در انجام کار
تمامی نیروهای شاغل در واحد اطلاعات سپاه از دوستان هم‌سن و سال فرزند ایشان بوده‌اند؛ روزهای اولی که در آن واحد مشغول به کار گشته‌اند مسئول وقت واحد از فرزند ایشان خواسته که ایشان را در زمینه‌ی رازداری ...
# یادبود شهید علی‌حسینی

پ: درخشش در دوستی، شجاعت در انتقام
خاطره سربرج كه گل سرسبد خاطرات باباست و بيش از 10 بار شاهد تعريف آن توسط خود ايشان بوده ام

پ: حالات و روحیات یک شهید در جبهه در آئینه‌ی گفتار شهیدی دیگر
آن شهيد مسئول مستقيم بابا بوده اند و به همين جهت نيز به ايشان مراجعه و درخواست واگذاري كار و مسئوليت بيشتر در آنجا نموده اند درست آن رابطه با شهید: فرمانده شهيد در منطقه ميباشد لطفا اصلاح لازم را انجام دهيد

نوشته‌ها
نویسنده: یادبود شهید علی‌حسینی تاریخ: 02/06/2010 02:04 ب.ظ RssIcon
وبلاگ یادها و خاطرات شهید محمدحسین علی‌حسینی نجم‌آبادی تولد: 4/4/1313 محل تولد: خراسان - گناباد - روستای نجم‌آباد شهادت: 5/12/1363 محل شهادت: کردستان - سومار
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 07/14/2010 08:34 ب.ظ
من که هنوز ازدواج نکرده بودم، حسین آقا یک ماشین وانت داشت و وسیله ایاب و ذهاب به فراوانی حالا نبود - مخصوصاً موقع تعطیلی عید، مسافرت به علت نبود وسیله بسیار مشکل بود - من آمده بودم گناباد ولی روز بعد از سیزده بدر که می‌خواستم بیام مشهد از صبح تا ظهر سر راه مشهد منتظر بودیم ماشینی که جا داشته باشد نگه نداشت. حسین آقا آمد گفت بیا شما را ببرم دو راهی باغ‌آسیا چون ماشین‌های گناباد و طبس و فردوس و زاهدان و بیرجند از آنجا رد می‌شوند. ما به اتفاق آمدیم سه راهی باغ آسیا دیدیم حدود دویست نفر منتظرند و ماشین‌ها هم پر؛...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 07/13/2010 09:04 ب.ظ
یک روز عصر، تنگ غروب همه در محل سر جوی دو برقی برای وضو گرفتن جمع شده بودند که بنده خودم هم حضور داشتم. شهید خدا بیامرز مقداری کاه نرم آورد سر جوی برای شستن و ضمناً آبداری یا نوبت آب هم داشت. در همین موقع حسن عبدالله زاده آمد و گفت: حسین بیا یک بار جاروب رو بار موتور ببند که می‌خواهم ببرم به بیدخت. حسین مگه: مو کار درم شما از او جوونا کمک بگیر. حسن عبدالله زاده گفت:

کار بز نیست خرمن کوفتن             گاو نر می‌خواهد و مرد کهن

اگر تا صبح هم کمک نکنی، من همین جا هستم.

 

...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 06/10/2010 03:23 ب.ظ
  •  فیلم 1- مزار اولیه شهید - زیر چادر
  • فیلم 2 - شروع انتقال
  • فیلم 3 - در نظاره انتقال به محل جدید
  • فیلم 4 - جاگذاری در محل جدید
  • فیلم 5 - اتمام انتقال
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 05/18/2010 12:16 ق.ظ
بعدها که مسئول دیگری برای واحد کاری‌شان انتخاب شده علاوه بر مسئولیت رانندگی واحد، مسئولیت اداری زندان نیز به ایشان محول می‌گردد، آن زمان رسم بر این بوده که کارهای خدماتی مرتبط با کار را خود پرسنل با همدلی خاص و بالاتفاق انجام می‌داده‌اند از جمله کار خدماتی تمیز کردن سرویس‌های دستشویی زندان‌ها، اما مسئول واحد از ایشان می‌خواهد این کار را به تنهایی انجام دهند که به سختی از انجام این امر بر می‌آیند و از این بابت حسابی دلگیر می‌شوند لذا وقتی فرزندشان را می‌بینند ضمن درد دل در این زمینه می‌گویند من حرفی نداشتم این...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 05/18/2010 12:14 ق.ظ
تمامی نیروهای شاغل در واحد اطلاعات سپاه از دوستان هم‌سن و سال فرزند ایشان بوده‌اند؛ روزهای اولی که در آن واحد مشغول به کار گشته‌اند مسئول وقت واحد از فرزند ایشان خواسته که ایشان را در زمینه‌ی رازداری همه‌جانبه کاملاً توجیه نماید و بر این اساس فرزندشان از ایشان خواسته با هم گشتی در سطح شهر بزنند و در حالی که فکر می‌کرده چگونه باب صحبت را باز و چطور طرح موضوع نماید‍! شهید که با فراست و تیزبینی خاص خود به آن چه در ضمیر فرزندش می‌گذشته پی برده، ابتدا به ساکن به طرح احسن موضوع پرداخته و خطاب به فرزندش گفته: فرزندم!...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 05/17/2010 11:41 ب.ظ
وقتی در آخرین مرحله‌ی گزینش از ایشان می‌پرسند دوست دارید در کدام واحد خدمت نمایید، می‌گویند در همان جا که با ضدانقلاب مبارزه می‌کند و بر این اساس به عنوان راننده در اختیار واحد اطلاعات قرار می‌گیرند. در آن زمان رسم معمول خدمت رانندگان سپاه این بود که 24 ساعت کار کنند و 24 ساعت استراحت داشته باشند اما مسئول وقت واحد بنا به تشخیص خود آن رسم را شکسته و می‌گوید باید 48 ساعت کار کنید و 24 ساعت استراحت داشته باشید؛‌ آن شهید عزیز در عین نیاز مبرم به شرایط کلی مرسوم، این شرط سخت تحمیلی را پذیرفته و حتی به فکر جابجایی...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 04/26/2010 06:30 ب.ظ
 او خود را وقف مردم نموده بود و در بستر این وقف آن چنان درخشیده که به ندرت می‌توان نمونه‌ی مشابهی با او پیدا کرد. آنچه از دستش بر می‌آمد بر طبق اخلاص گذاشته و تقدیم راه تأمین نیازها و برآوردن حاجات مردم نمود. چند سال از سرمایه‌گذاری بی‌دریغ مذکور در قالب شورای اسلامی روستا صورت گرفته است. او بهترین عضو شورای اسلامی و تنها عضوی بوده که علیرغم داشتن جراحتی شدید داوطلب حضور در برنامه‌ی ویژه‌ی جنگی جهاد سازندگی استان در ایامی شده که دفاع مقدس جریان داشت و در این جهت نیز به گونه‌ای درخشید که زمینه و مقدمه‌ی شهادتش...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 03/13/2010 04:09 ب.ظ
 سال‌های قبل از زلزله 47 بود که بر اثر خشکسالی و بالطبع بیکاری وضع مالی مردم خوب نبود، گوسفندها از گرسنگی می‌مردند دراین حال عید آمده بود و بر اثر بی‌پولی مردم دماغ سوخته بوده و دل و دماغ نداشتند. مخصوصاً جوان‌ها که نه گردویی برای گردو بازی داشتند نه تخم مرغی برای تخم مرغ جنگ و نه تشله (تیله) بازی. چون معمولاً گردو را در ازای دادن ارزن و پنبه و غروت می‌خریدند و چون از این‌ها خبری نبود همه دست روی دست داشتند و عید از رونق افتاده بود. از طرفی هم بیابان خشک بود و از گالک و لاله هم خبری نبود. همه بچه‌ها و جوان‌ها...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 02/22/2010 11:51 ق.ظ
نوروز مبارکتنها خاطره‌ای که من از زمان حیات ایشان دارم مربوط به سال‌های کودکی‌ام می‌باشد. یادم می‌آید یک روز آفتابی بود و با بچه‌ها در حیاط خانه‌ی قدیمی عمه بازی می‌کردیم، فکر می‌کنم ایام نوروز بود. شهید من و سمیه را صدا زدند، لبخندی زدند و در دست هر کدام‌مان یک عدد سکه‌ی دو تومانی به عنوان عیدی گذاشتند. ما خیلی خیلی خوشحال شدیم؛‌ هنوز آن چهره‌ی مهربان خندان را به خوبی به یاد دارم.

...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 02/22/2010 11:36 ق.ظ
 سرکشی‌های معمول و رایج گهگاه ازخانواده‌ی معظم شهدا را اصلاً قبول نداشت و آن را حرکتی تشریفاتی می‌دانست که مایه‌ی زحمت بیشتر و از کار افتادگی آنان می‌باشد و می‌گفت: «چنین سرکشی‌هایی انجام نشود خیلی بهتر است چون در آن به جای این که باری از دوش خانواده‌ها بردارند خود باری می‌شوند بر دوش آنها! این درست نیست که عده‌ای را جمع کنیم و برویم به عنوان سرکشی از خانواده‌ها به منزلشان و آنها را نه تنها از کار و زندگی‌شان بیندازیم بلکه باعث زحمت آنان در پذیرائی از جمع نیز بشویم! کار درست و اساسی اینست که بدون اطلاع قبلی آنها به محل سکونتشان برویم و اگر مشغول انجام کاری بودند دسته جمعی به کمک آنان بشتابیم و در حین و بعد از این گره گشائی‌ها انتظار پذیرائی ویژه نداشته باشیم و برای اینکه آنان را از حالت عادی زندگی و کارشان خارج نکنیم و گرفتار مقدمات و مخارج انتظار و پذیرائی از مهمانان نسازیم سرزده و بدون اطلاع قبلی به سرکشی مبادرت ورزیم! یعنی در واقع باید طوری یاریشان داد که همه از آن درس بگیرند و اینکار را سرمشق زندگی خود قرار دهند»

...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 02/22/2010 11:25 ق.ظ
ما یک نیرویی داشتیم بنده‌ی خدا خودش از گناباد با آمبولانس راه افتاده بود آمده بود منطقه. دو سه روزی که گذشت آمد اعتراض کرد و گفت: « این چه وضعش است؟! ما بیکاریم چرا یک کار درست و حسابی نمی‌دهید که انجام دهیم؟! چون نیامده‌ایم اینجا که وقت‌گذرانی کنیم!

اول فکر کردم ایشان می‌خواهد از زیر کار در برود مثل خیلی‌ها که کلی اعتراض و بهانه‌گیری داشتند تا شانه از زیر بار خالی کنند و به شکلی در بروند! لذا برخورد تندی هم با ایشان نمودم و گفتم کار همین است که هست و شما موظفید هر کاری که بهتان واگذار شده است همان کار...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 02/21/2010 04:46 ب.ظ
این شهید عالیقدر در سال‌های سخت اقتصادی و اجتماعی که ناگزیر از اتخاذ پیشه چوپانی در اقصی نقاط استان پهناور خراسان بزرگ شده ضمن مراودات حساب شده‌اش با انسان بزرگ و والامرتبه‌ای که در عین گمنامی به مثابه شاهگل هستی و چشمه‌ای گوارا در بین خارهای فراوان روئیده در کویر تفتیده‌ی انسانی منطقه سربرج در نزدیکی مشهد به شمار می‌رفته و هر مشام و کامی قادر به درک و احساس نسیم خوش و مشاهده و چشش آب گوارای گل و چشمه‌ی وجودی‌اش در آن منطقه نبوده چرا که: کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز و این شهید با آن عزیز...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 02/21/2010 02:18 ب.ظ
تصویر شهید در کنار تراکتور

آیا باور می‌کنید تراکتور باعث به مدرسه رفتن یک بچه‌ی بازیگوش و سر به هوا شد؟ یک روز یک بچه‌ای به مدرسه نمی‌رفت و پدرش به سوی من (تراکتور) آمد، من را روشن کرد و دنبال آن بچه کرد. بچه دور تا دور روستا و بیابان‌های دور روستا را دوید تا من (تراکتور) زیرش نگیرم. بعد از مدتی بچه راه...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 02/06/2010 05:10 ب.ظ
  فکر می‌کنم اواخر بهار یا اوایل تابستان 1361 بود. بابا برای کاری از کال پشت جاده (پشت قبرستان قدیم) با تراکتور شن می‌آوردند و من و حسین یعقوب (حقانی) هم برای بازی و تراکتور سواری همراه بابا می‌رفتیم؛ اوج بازی و لذت ما زمانی بود که می‌خواستند شن‌ها را خالی کنند به این صورت که درب یکطرف تریلر را باز می‌کردند و وقتی جک آن را می‌زدند با بالا آمدن جک، یکطرف تریلر بالا می‌رفت و شن‌ها از سمت دری که باز شده بود پایین می‌ریخت؛ ما دو تا هم از تریلر پایین نمی‌آمدیم و همانطور که تریلر بالا می‌رفت و شن‌ها از زیر پای...
توسط یادبود شهید علی‌حسینی در تاریخ 02/06/2010 03:19 ب.ظ
 از کمترین فرصت‌ها در حین بیشترین گرفتاری‌ها بهره جسته بی‌تعارف و تکلف به دیدن دوستان و بستگان نسبی و سببی دور و نزدیک رفته یا آنان را بدون اطلاع قبلی به منزل آورده و میزبانشان می‌شدند. اگر می‌شنیدند کسی مریض یا گرفتار شده به عیادت و کمکش می‌شتافتند، رفتار ایشان درحالی این طور جریان داشته که بعضاً کم محلی‌هائی از سر غرور یا جهل به ایشان می‌نمودند یا زخم زبان‌هائی نیز می‌زدند! در عین حال ایشان ارتباط بعضاً یکجانبه‌شان را حفظ کرده‌اند و حتی به روی آنها هم نمی‌آورده‌اند که چه می‌کنند! مواردی نیز بود که عملاً...
صفحه نخست | درباره شهید | خاطرات | ثبت خاطرات | گالری | تماس با ما

شرايط استفاده حريم شخصی كاربران ۱۳۸۷-۱۳۸۹ یادبود شهید محمدحسین علی‌حسینی @ ShahidAlihosseini.ir